|
*بسم الله الرحمن الرحیم*
*** فرمایشات عرشی حضرت علامه حسن زاده از زبان مطهر استاد صمدی آملی حفظهماالله *** بسم الله الرحمن الرحيم
به معناي گرديدن و جابه جا شدن است . نـفس انسان حال واحدي ندارد و دائماً در انقلاب است . گـاه حـال خـوشي دارد و گاه بـد حال است . گـاهي در هـنگام نـماز و ديگـر عبادات حـال مناجات دارد و گاهي ندارد . يك وقت است دست به قـلم مي شود و خوب مي نويسد و وقت ديگر هـر چـه سعي مي كند نمي توانـد بنويسد . دوستي ها ، معاشرتها ، رفت و آمدها هـمه و هـمه در حالات و دگرگونـيهاي قـلـب مؤثرند . گاهي انسان مي بيند جـرقه اي خورده و حالات خوشي دارد اما پـس از مدتي متوجه مي شود به واسطه ي جرقه اي ديگر افول كرده و آن حال خوش را از دست داده است . حال كه منقلب شد خوب و بد مي گردد . اين بخش از نفس ناطقه را تعبير به «قلب» يا «دل» مي كنند . روزي از حضرت يعقوب پرسيدند : چرا وقتي فرزندت را در تاريكي كنعان به چاه انداختند متوجه نشدي اما توانستي پس از چهل سال بوي پيراهنش را از سرزمين مصر كه تا يمن فاصله بسيار داشت حس كني . در جواب گفت :
عزيزان من ! از ايـن حالت نفساني خود نگراني نداشته باشيد . طبيعت انـسان قـبل از اينكه بـه طهارت كامل برسد و حضور تام پيدا كند همين گونه است. مدتي در مسير حق مي افتد و درس و بحث دارد و به دنبال علوم و معارف است ، لذا چند روزي حال خوشي دارد اما پس از چند روزي دوباره سرد مي شود و از مسير حق خارج مي گردد و پشيماني به او روي مي آورد . هر انسان سالكي بايد توجه داشته باشد كه نبايد پـس از هـر افتادني از ادامه ي راه منصرف شود بلكه بايد برخيزد و بـار ديگر حركت كند . زيرا يـكي از راههاي پختگي نفس همين افتتان و خيزان بودن است . آدم بايـد آنقـدر بيفتد و بـرخيزد تا بـزرگ شود و قوي گردد .كسي كه در زندگي اش هيچ سختي نبيند و با هيچ مشكلي روبرو نشود هرگز در زندگي خود پخته نمي شود . به عـنـوان مـثال مي بينيد كشاورزي كه سالها كشاورزي كرده و با انـواع حوادث و مشكلات اين پيشه روبرو شده چقدر در مقابل فرزند جوان خود كه اتفاقاً او نيز به اين شغل روي آورده ، استقامت و پايداري دارد و در برابر سختيها استوار و پا بـرجاست . اما فرزند جوانش چون تازه بـه راه افتاده دم به دم بي طاقتي مي كند و از حـوادث آينده هـراس دارد . ايـن طبيعت انـسان است كـه در حالات گوناگوني به سر مي برد . معمولاً نفوس مضطربه خود را در اين وادي نشان مي دهند . نفوس مضطربه همان جانهايي هستند كه دائماً در اضطرابند و با خـود مي گويند : چه كار كنيم ؟ گرفتار شديم . گوش به حـرف چـه كسي بدهيم ؟ و .... نـوعـاً افراد در ايـن مقام قـلبـي خود كه هـمان اضطـراب نـفس است ، وا ميمانند . انسان را همّتي بلند بايد تا بتواند قلب خود را از اين اضطراب نجات بخشد و آن را پاك و طاهر گرداند . به فرموده حضرت آقا « قلب را همّ واحد بايد ».
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث اقسام طهارت باطنی ، بعد از طهارت قوه خيال به طهارت ذهن اشاره مي فرمايند : «و طهارت ذهن از افکار ردی و از استحضارات غیر واقع غیر مفید . » کار قوه خیال صورتگری اشکال و صور است و کـار ذهـن حاضر کردن چیزهایی است که در مقام تفکر انسان می گذرد . باید ذهـن را از افکار پست و فکر کردنهای نامربوط باز داشت . زیرا ذهن دائماً مشغول كار است . حتي آن موقع كه شخص خوابيده است .ذهن آنچه را كه در بيداري فكر كرده بود براي شخص حاظر ميكند . به طور كلي منصرف كردن ذهـن از از فكرهاي نامربوط بسيار كار مشكلي است . همينكه چشم به نقطه اي افتاد ذهن به ياد بسياري از چيزها مي افتد . مثل اينكه چند نفر دور هم مي نشينند و هيچ نمي دانند چه بايد بگويند . فقط مي گويند بياييد كنار هم بنشينيم و گپي بزنيم . بعد كه مي نشينند و شروع مي كنند در حرفها و خاطرات گوناگون و استحضار چيزهايي كه شايد مفيد هم نباشد غـرق مي شوند . چون ذهـن نمي تواند لحظه اي آرام بگيرد . اتفاقاً در بين خودمان هم وقتي كسي مي گويد با ديدن فلاني ياد فلان چيز افتادم مي گوييم : « آقا چقدر ذهنش خراب است .» غرض اینکه نباید ذهن را به فکرهای بیهوده مشغول کرد . به عنوان مثال در روایت آمده : که مرد در هنگام نزدیکی با همسرش نباید به فکـر زن مردم باشد وگرنه در نطفه خود تأثير سوء مي گذارد و يا اينكه فرموده اند :زن در دوران بارداري نبايد فكرهاي ناروا كند تمام اينها در ذهـن فرزندان تأثير گتذار است . وقتي فرزند بزرگ مي شود به سختي مي تتواند ذهتن خود را از آن پراكندگي به وجود آمده تطهير كند . در اين مورد مثالهاي زيادي ميتوان زد . همينطور روايات زيادي در اين باب وجود دارد .مثلاً در روايت فرموده اند : كه هرگز مرد با يك زن نامحرم در يك اتاق خلوت نمانند. حال هر كه مي خواهند باشند ولو اينكه نامحرم زن برادر آدم باشد . مگر اينكه هر دو به جايي رسيده اند فكر و خيالشان به چيزهاي نامطلوب منصرف نمي شود . به طور كلي تطهير ذهن از مشكلترين مراحل تطهير باطن است و رهزني آن در مسير خود سازي بسيار خطرناك است .چون به هر حال انسان در اجتماعي زندگي ميكند كه در آن با افراد و صحنه هاي مختلفي روبرو مي شود . بايد ذهن را از فكرهاي پست پاك كرد .
بسم الله الرحمن الرحیم
طهارت انسان در هر دو بخش ظاهری و باطنی آن موجب افزایش رزق است . اگر طهارت ظاهری باشد بـر رزق ظاهری افزوده می شود و اگـر طهارت باطنی باشد بـر رزق باطنی افزوده می گردد . منتهی بايد بـه نكته اي در بحث رزق تـوجه كـرد و آن اينكه در اصطلاح عامه ، آن مقـدار از امـور مادي كه صرف خرج ظاهري بـدن انسان مي گردد كه مورد نياز اوست و كـم و زيادي ندارد ، تعبير به رزق مي كنند . زيرا بايد حساب رزق و روزي را از حساب مال و مالداري جدا دانست چون اگر انساني كمتر از نياز ظاهري خـود مال به دست آورد و يا بيشتر از نياز خود مـال جمع آوري كند آن مقدار ديگر رزق او نخواهد بود ، مگر اينكه انسانها رزق از بالا آمده را نسبت به هم راهزني كنند. اگر رزق ظاهري افزوده گردد معلوم ميشود كه خرج ظاهري شخص هم افزوده مي شود و به همراه آن دست بخشش او نيز نسبت به غير بالا مي رود ،در اين صورت او علاوه بر اينكه خرج خودش را تأمين مي كند ، خرج آنهايي را هم كه در تحت تكفل اويند تأمين مي كند .اين نيز به منزله رزق است مثل اينكه شما بـزرگ منزليد ، گـر چه غذاي خودتان در شبانه روز بـه يك مقدار كمي است اما چون همسر و فرزند در منزل افزوده شد ، و روزي آنها هم از ناحيه شما تأمين مي گردد ، آن مقدار رزق آنها هـم به حساب شما مي آيـد حال اگـر كسي منزلش را وسعت دهـد تا بتواند همسايه فقيرش را نيز تأمين كند در اين صورت اگر بر مال او افزوده شود اين افزايش رزق اوست نه افزايش مال او . اما اگر بيش از مقدار خاص خود مال جمع كند ، اين ديگر افزايش مال اوست نه افزايش رزق او .معناي افزايش رزق ظاهري آن است كه اگر شخص اهل طهارت باشد ،حلّيت مال او اقتضا ميكند كه ديگران نيز از آن بهرمند شوند . اما رزق باطني را هيچگاه مقيد بـه اندازه اي نكرده اند ، بلكه فرمودند : هـر چه طهارت باطني بالا رود بر رزق باطني هم افزوده مي شود تا كسي نگويد من اعمال عبادي را انجام مي دهم تا مثلا به درجه پنجم از ايمان برسم ! خـوب چـرا نبايد به مرتبه ششم برسد و اصلا چـرا نبايد به درجه دهم ارتقاء يابد ؟ چرا توقف كند ؟ چرا بالا نرود ؟ اينجاست كه راه ازدياد رزق باطني باز است زيرا رزق باطني مربوط به جـان شخص است و جـان نيز يك حقيقت غير متناهي است . لذا هـر چـه بـر رزق باطني افزوده شود همه غذاي روح و جان مي شود .
+ نوشته شده در ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط احمد اکبرزاده
|
|
|