|
*بسم الله الرحمن الرحیم*
*** فرمایشات عرشی حضرت علامه حسن زاده از زبان مطهر استاد صمدی آملی حفظهماالله *** بسم الله الرحمن الرحيم
به معناي گرديدن و جابه جا شدن است . نـفس انسان حال واحدي ندارد و دائماً در انقلاب است . گـاه حـال خـوشي دارد و گاه بـد حال است . گـاهي در هـنگام نـماز و ديگـر عبادات حـال مناجات دارد و گاهي ندارد . يك وقت است دست به قـلم مي شود و خوب مي نويسد و وقت ديگر هـر چـه سعي مي كند نمي توانـد بنويسد . دوستي ها ، معاشرتها ، رفت و آمدها هـمه و هـمه در حالات و دگرگونـيهاي قـلـب مؤثرند . گاهي انسان مي بيند جـرقه اي خورده و حالات خوشي دارد اما پـس از مدتي متوجه مي شود به واسطه ي جرقه اي ديگر افول كرده و آن حال خوش را از دست داده است . حال كه منقلب شد خوب و بد مي گردد . اين بخش از نفس ناطقه را تعبير به «قلب» يا «دل» مي كنند . روزي از حضرت يعقوب پرسيدند : چرا وقتي فرزندت را در تاريكي كنعان به چاه انداختند متوجه نشدي اما توانستي پس از چهل سال بوي پيراهنش را از سرزمين مصر كه تا يمن فاصله بسيار داشت حس كني . در جواب گفت :
عزيزان من ! از ايـن حالت نفساني خود نگراني نداشته باشيد . طبيعت انـسان قـبل از اينكه بـه طهارت كامل برسد و حضور تام پيدا كند همين گونه است. مدتي در مسير حق مي افتد و درس و بحث دارد و به دنبال علوم و معارف است ، لذا چند روزي حال خوشي دارد اما پس از چند روزي دوباره سرد مي شود و از مسير حق خارج مي گردد و پشيماني به او روي مي آورد . هر انسان سالكي بايد توجه داشته باشد كه نبايد پـس از هـر افتادني از ادامه ي راه منصرف شود بلكه بايد برخيزد و بـار ديگر حركت كند . زيرا يـكي از راههاي پختگي نفس همين افتتان و خيزان بودن است . آدم بايـد آنقـدر بيفتد و بـرخيزد تا بـزرگ شود و قوي گردد .كسي كه در زندگي اش هيچ سختي نبيند و با هيچ مشكلي روبرو نشود هرگز در زندگي خود پخته نمي شود . به عـنـوان مـثال مي بينيد كشاورزي كه سالها كشاورزي كرده و با انـواع حوادث و مشكلات اين پيشه روبرو شده چقدر در مقابل فرزند جوان خود كه اتفاقاً او نيز به اين شغل روي آورده ، استقامت و پايداري دارد و در برابر سختيها استوار و پا بـرجاست . اما فرزند جوانش چون تازه بـه راه افتاده دم به دم بي طاقتي مي كند و از حـوادث آينده هـراس دارد . ايـن طبيعت انـسان است كـه در حالات گوناگوني به سر مي برد . معمولاً نفوس مضطربه خود را در اين وادي نشان مي دهند . نفوس مضطربه همان جانهايي هستند كه دائماً در اضطرابند و با خـود مي گويند : چه كار كنيم ؟ گرفتار شديم . گوش به حـرف چـه كسي بدهيم ؟ و .... نـوعـاً افراد در ايـن مقام قـلبـي خود كه هـمان اضطـراب نـفس است ، وا ميمانند . انسان را همّتي بلند بايد تا بتواند قلب خود را از اين اضطراب نجات بخشد و آن را پاك و طاهر گرداند . به فرموده حضرت آقا « قلب را همّ واحد بايد ».
بسم الله الرحمن الرحیم
در بحث اقسام طهارت باطنی ، بعد از طهارت قوه خيال به طهارت ذهن اشاره مي فرمايند : «و طهارت ذهن از افکار ردی و از استحضارات غیر واقع غیر مفید . » کار قوه خیال صورتگری اشکال و صور است و کـار ذهـن حاضر کردن چیزهایی است که در مقام تفکر انسان می گذرد . باید ذهـن را از افکار پست و فکر کردنهای نامربوط باز داشت . زیرا ذهن دائماً مشغول كار است . حتي آن موقع كه شخص خوابيده است .ذهن آنچه را كه در بيداري فكر كرده بود براي شخص حاظر ميكند . به طور كلي منصرف كردن ذهـن از از فكرهاي نامربوط بسيار كار مشكلي است . همينكه چشم به نقطه اي افتاد ذهن به ياد بسياري از چيزها مي افتد . مثل اينكه چند نفر دور هم مي نشينند و هيچ نمي دانند چه بايد بگويند . فقط مي گويند بياييد كنار هم بنشينيم و گپي بزنيم . بعد كه مي نشينند و شروع مي كنند در حرفها و خاطرات گوناگون و استحضار چيزهايي كه شايد مفيد هم نباشد غـرق مي شوند . چون ذهـن نمي تواند لحظه اي آرام بگيرد . اتفاقاً در بين خودمان هم وقتي كسي مي گويد با ديدن فلاني ياد فلان چيز افتادم مي گوييم : « آقا چقدر ذهنش خراب است .» غرض اینکه نباید ذهن را به فکرهای بیهوده مشغول کرد . به عنوان مثال در روایت آمده : که مرد در هنگام نزدیکی با همسرش نباید به فکـر زن مردم باشد وگرنه در نطفه خود تأثير سوء مي گذارد و يا اينكه فرموده اند :زن در دوران بارداري نبايد فكرهاي ناروا كند تمام اينها در ذهـن فرزندان تأثير گتذار است . وقتي فرزند بزرگ مي شود به سختي مي تتواند ذهتن خود را از آن پراكندگي به وجود آمده تطهير كند . در اين مورد مثالهاي زيادي ميتوان زد . همينطور روايات زيادي در اين باب وجود دارد .مثلاً در روايت فرموده اند : كه هرگز مرد با يك زن نامحرم در يك اتاق خلوت نمانند. حال هر كه مي خواهند باشند ولو اينكه نامحرم زن برادر آدم باشد . مگر اينكه هر دو به جايي رسيده اند فكر و خيالشان به چيزهاي نامطلوب منصرف نمي شود . به طور كلي تطهير ذهن از مشكلترين مراحل تطهير باطن است و رهزني آن در مسير خود سازي بسيار خطرناك است .چون به هر حال انسان در اجتماعي زندگي ميكند كه در آن با افراد و صحنه هاي مختلفي روبرو مي شود . بايد ذهن را از فكرهاي پست پاك كرد .
بسم الله الرحمن الرحیم
طهارت انسان در هر دو بخش ظاهری و باطنی آن موجب افزایش رزق است . اگر طهارت ظاهری باشد بـر رزق ظاهری افزوده می شود و اگـر طهارت باطنی باشد بـر رزق باطنی افزوده می گردد . منتهی بايد بـه نكته اي در بحث رزق تـوجه كـرد و آن اينكه در اصطلاح عامه ، آن مقـدار از امـور مادي كه صرف خرج ظاهري بـدن انسان مي گردد كه مورد نياز اوست و كـم و زيادي ندارد ، تعبير به رزق مي كنند . زيرا بايد حساب رزق و روزي را از حساب مال و مالداري جدا دانست چون اگر انساني كمتر از نياز ظاهري خـود مال به دست آورد و يا بيشتر از نياز خود مـال جمع آوري كند آن مقدار ديگر رزق او نخواهد بود ، مگر اينكه انسانها رزق از بالا آمده را نسبت به هم راهزني كنند. اگر رزق ظاهري افزوده گردد معلوم ميشود كه خرج ظاهري شخص هم افزوده مي شود و به همراه آن دست بخشش او نيز نسبت به غير بالا مي رود ،در اين صورت او علاوه بر اينكه خرج خودش را تأمين مي كند ، خرج آنهايي را هم كه در تحت تكفل اويند تأمين مي كند .اين نيز به منزله رزق است مثل اينكه شما بـزرگ منزليد ، گـر چه غذاي خودتان در شبانه روز بـه يك مقدار كمي است اما چون همسر و فرزند در منزل افزوده شد ، و روزي آنها هم از ناحيه شما تأمين مي گردد ، آن مقدار رزق آنها هـم به حساب شما مي آيـد حال اگـر كسي منزلش را وسعت دهـد تا بتواند همسايه فقيرش را نيز تأمين كند در اين صورت اگر بر مال او افزوده شود اين افزايش رزق اوست نه افزايش مال او . اما اگر بيش از مقدار خاص خود مال جمع كند ، اين ديگر افزايش مال اوست نه افزايش رزق او .معناي افزايش رزق ظاهري آن است كه اگر شخص اهل طهارت باشد ،حلّيت مال او اقتضا ميكند كه ديگران نيز از آن بهرمند شوند . اما رزق باطني را هيچگاه مقيد بـه اندازه اي نكرده اند ، بلكه فرمودند : هـر چه طهارت باطني بالا رود بر رزق باطني هم افزوده مي شود تا كسي نگويد من اعمال عبادي را انجام مي دهم تا مثلا به درجه پنجم از ايمان برسم ! خـوب چـرا نبايد به مرتبه ششم برسد و اصلا چـرا نبايد به درجه دهم ارتقاء يابد ؟ چرا توقف كند ؟ چرا بالا نرود ؟ اينجاست كه راه ازدياد رزق باطني باز است زيرا رزق باطني مربوط به جـان شخص است و جـان نيز يك حقيقت غير متناهي است . لذا هـر چـه بـر رزق باطني افزوده شود همه غذاي روح و جان مي شود .
+ نوشته شده در ساعت 7:0 قبل از ظهر  توسط احمد اکبرزاده
|
از جمله گروههاى باطل و منحرفى كه در دوران امامت امام هادى - عليه السلام - فعال بودند، گروه غلات را بايد نام برد كه افكار و عقايد پوچ و منحط و بى اساسى داشتند و خود را شيعه وانمود مىكردند. آنان درباره امام غُلّو نموده براى او مقام اوهيّت قائل مىشدند و گاهى نيز خود را منصوب از طرف امام قلمداد مىكردند و بدين وسيله موجبات بدنامى شيعيان را در ميان فرقههاى ديگر فراهم مىكردند. امام هادى از اين گروه اظهار تبرى نموده با آنان مبارزه مىكرد و تلاش مىنمود كه با طرد آنان، اجازه ندهد لكه ننگى بر دامن تشيع بنشيند.شايد بتوان گفت: علت پيدايش اعتقاد آنان به الوهيت امام، و ساير عقايد پوچ و بى اساس، امور زير بوده است: الف - كرامتها، آگاهى غيبى و ديگر امور خارق العادهاى كه از امام مشاهده مىشد و اين گروه كه قادر به توجيه و تحليل صحيح و پخته اين گونه مسائل نبودند، آنها را دستاويز خرافات و بدعتها و حركتهاى ضد اسلامى قرار مىدادند. ب - اين گروه منحرف مىخواسند قيود و حدود و ضوابط اسلامى را زير پا گذاشته طبق ميلها و هوسهاى خود رفتار كنند، از اينرو تمام محرمات اسلامى را حلال مىشمردند. ج - چشم طمع به اموال مردم دوخته بودند و مىخواستند وجوهى را كه شيعيان به ائمه مىپداختند به چنگ آورند. در هر حال غلات گروه خطرناك و گمراه كنندهاى بودند كه سران آنان افرادى همچون اشخاص زير بودند: 1 - على بن حَسَكَه قمى. 2 - قاسم يقطينى. 3 - حسن بن محمد بن باباى قمى. 4 - محمد بن نُصير فهرى. 5- فارس بن حاتم. به عنوان نمونه، عقيده على بن حسكه بدين قرار بود: الف - امام هادى - عليه السلام - خدا و خالق و مدبر جهان هستى است! ب - ابن حسكه نبّى و فرستاده از جانب امام براى هدايت مردم است! ج - هيچ كدام از فرائض اسلامى از قبيل زكات، حجّ، روزه و... واجب نيست! محمد بن نصير فهرى نيز مىگفت: الف - امام هادى - عليه السلام - خالق و پرورگار جهان است! ب - ازدواج با محارم از قبيل مادر، دختر، وخواهر، جايز است! ج - لواط جايز، و يكى از راههاى اعمال شهوت است كه خداوند آن را حرام نكرده است! د - ارواح مردگان در كالبد آيندگان حلول مىكند (تناسخ)! امام دهم طى نامهها و پاسخهايى كه به سؤالات شيعيان در اين باره مىداد، اين گروه را منحرف و كافر معرفى مىكرد و به شيعيان توصيه مىنمود كه از آنان دورى جويند. امام در پاسخ يكى از شيعيان درباره «ابن حسكه» و عقايد باطل او، چنين نوشت: «ابن حسكه - كه لعنت خدا بر او باد ' دروغ گفته است، من او را از دوستان و پيروان خود نمىدانم، او را چه شده است؟ خدا لعنتش كند! سوگند به خدا، پروردگار، محمد9 و پيامبران پيش از او را جز به آيين يكتا پرستى و امر به نماز و زكات و حج و ولايت نفرستاده و محمد9 جز به سوى خداى يكتاى بى همتا دعوت نكرده است. ما جانشينان او نيز بندگان خداييم و به او شرك نمىورزيم. اگر او را اطاعت كنيم مشمول رحمت او خواهيم بود و چنانچه از فرمانش سرپيچى نماييم، گرفتار كيفرش خواهيم شد. ما بر خدا حجتى نداريم، بلكه خدا است كه بر ما و بر تمامى آفريده هايش حجت دارد. من از كسى كه چنين سخنانى مىگويد، بيزارى مىجويم و از چنين گفتارى به خدا پناه مىبرم، شما نيز از آنان دورى گزينيد و آنان را در فشار و سختى قرار دهيد و چنانچه به يكى از آنها دسترسى پيدا كرديد، سرش را با سنگ بشكنيد(66). امام ضمن نامهاى به «عبيدى» از فهرى و ابن باباى قمى نيز بيزارى چسته در باره آن دو چنين نوشت: من از فهرى (محمد بن نصير) و حسن بن محمد بن باباى قمى بيزارى مىجويم و تو و تمام شيعيان را از فتنه او بر حذر مىدارم و آنان را لعن مىكنم. اين دو تن، مال مردم را بنام ما مىخورند و فتنهانگيز و مزاحم هستند. خداوند آنان را عذاب كند و گرفتار فتنه سازد. «ابن بابا» گمان برده كه من او را به نبوت برانگيختهام و او «باب» من است! خداوند او را لعنت كند! شيطان بر او مسلط شده و او را گمراه ساخته است. اگر توانستى سر او را با سنگ بشكن! او مرا آزار داده است، خداوند در دنيا و آخرت او را معذب سازد(67). «فارس بن حاتم» نيز كه گفتيم يكى از رهبران غُلات بود، از طرف امام مورد لعن و تكذيب قرار گرفت، و در اختلافى كه بين او و «على بن جعفر»(68) پيش آمده بود، على را مورد تاءييد قرار داد. انحرافها و بدعتها و گمارهسازيهاى فارس به قدرى زياد بود كه امام دستور قتل او را صادر نمود و بهشت را براى قاتل او تضمين كرد و نوشت: «فارس» به اسم من دست به كارهايى مىزند و مردم را فريب مىدهد و آنان را به بدعت در دين فرا مىخواند. خون او براى هر كس كه او را بكشد، هدر است. كيست كه با كشتن او مرا راحت كند؟ من در مقابل، بهشت را براى او تضمين مىكنم. يكى از ياران امام بنام «جنيد» فرمان آن حضرت را درباره او اجرا كرد و با قتل او جامعه اسلامى را از شرّ او راحت كرد(69).
+ نوشته شده در ساعت 4:29 بعد از ظهر  توسط احمد اکبرزاده
|
((اساتیدبزرگواری که حضرت علامه درمحضرشان تلمذنموده اند)) (( خوشاآنانکه "دائم " در نمازند ))
(( نتیجه زحمات علمی و چندین ساله جناب علامه:وارث علوم آن عالم کم نظیر((حضرت استادگرامی صمدی آملی روحی فداه))
توصیه((حضرت استادهمواره توصیه به طهارت میفرمودند:که همیشه باوضو بوده باشید:و همینطورطهارت باطن.میفرمودند((ظرف دلتان را پاک نگهدارید تا آبی که از عالم غیب درآن میریزند"پاک"بماند چراکه اگر آب پاک درظرف کثیف ریخته شودآب هم به تبع ظرف کثیف خواهدشد ازتمام خوانندگان التماس دعا دارم:اکبرزاده
+ نوشته شده در ساعت 3:59 بعد از ظهر  توسط احمد اکبرزاده
|
**((فلسفه و حكمت))**
پيامبر خدا فرمود: «المعدة بيت كل داء، و الحمئة راس كل دواء»
معده مركز و خانه هر دردى است، و پرهيز و اجتناب (از غذاهاى نامناسب و زياد خورى) اساس و راس هرداروى شفابخش است. پيامبر عظيم الشان اسلام در يك بيانيه كوتاه، اثرات و فوائد سه چيز را به اين شرح بيان مىفرمايد: «اغزوا تغنموا، و صوموا تصحوا، و سافروا تستغنوا» اول، جنگ و جهاد كنيد تا مستغنى شويد، كه غنائم جنگى باعث استغنا مىباشد، دوم، روزه بگيريد تا صحت و سلامتى خويش را تضمين كنيد، سوم، سفر كنيد تا مالدار شويد، زيرا مسافرت و حمل كالاى تجارتى از شهرى به شهر ديگر يا از كشورى به كشور ديگر باعث رفع نيازمندىهاى جامعه و عمران كشورها مىگردد، در اين سه جمله پيامبر(صلى الله عليه و آله) سه باب از درهاى علم: جهاد (كه خود باعث تمكن و امكانات مالى مىشود)، بهداشت جسم و اقتصاد جامعه را بر روى ما مىگشايد.
امام على(ع) در فلسفه روزه چه مىفرمايد؟
اميرمؤمنان عليه السلام به دنباله مطالب ارزشمندى مىفرمايد: از خدا بترسيد و از كيفر تباهكارى در دنيا، و از زيان ستمگرى در آخرت ... و خداوند بندگان مؤمنش را حفظ مىفرمايد، به وسيله نمازها و زكاتها، ( و سپس فوائد و پارهاى از علل و فلسفه روزه را بيان مىفرمايد) و كوشش در گرفتن روزه در روزهاى واجب، براى آرام ماندن دست و پا و اندام و ديگر ايشان (از معصيت و نافرمانى) و چشم به زير انداختنشان و فروتنى جانهاشان، و زبونى دلهاشان، و بيرون كردن كبر و خودپسندى از آنان، چون در نماز است ماليدن رخسارهاى نيكو براى فروتنى، و (هنگام سجده نمودن) چسبانيدن اعضاء شريفه (هفت موضع) را به زمين براى اظهار كوچكى و «ذلتبه پيشگاه با عظمتش» و در روزه رسيدن شكمها به پشتها براى خضوع و ناچيز دانستن خويش كه روزه و نماز و زكات فلسفهاش سازندگى و تزكيه، و تذلل و تقلل به پيشگاه حضرت حق است، و از چيزهائى است كه مىتواند آدمى را از چنگ شيطان نجات بخشد، و از انواع بيماريهاى ظاهرى و باطنى برهاند، و مخصوصا درس مقاومت و مبارزه را عملا ياد آدمى دهد، مخصوصا روزه است كه از امتيازات بخصوص برخوردار است، كه پاداش آن فقط به خداوند بزرگ برگزار شده است. كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) درجائى ديگر مىفرمايد:«و الصيام ابتلاء لاخلاص الخلق» خدايا از گرسنگى بتو پناه مىآوريم .
فوائد كم خورى از نظر بهداشت و تندرستى جسم و روح، درست است كه آدمى تاب گرسنگى زياد را ندارد، و اسلام هم نخواسته است كه انسان خود را در زحمت تحمل گرسنگى زياد قرار دهد، بلكه در بعضى روايات رسيده است: «اللهم اعوذبك من الجوع» خدايا از گرسنگى به تو پناه مىبرم، ولى در عين حال بايد متوجه بود، كه مقدارى از گرسنگى براى انسان لازم است! و فوائد بسيارى در بردارد، و بر عكس پورخورى و سير بيمارى زيادى به همراه مىآورد.
از نظر بهداشت و تندرستى، بايد غذا كمتر مصرف شود، و هنوز اشتهاء تمام نشده، دست از غذا خوردن بكشد، به تجربه ثابتشده است. افرادى كه كم مىخورند، از كسانى كه هميشه سير مىخورند سالمتر مىباشند، و تن درستترند.
ابعادى در فلسفه روزه از بيان امام صادق(ع)
حضرت صادق(عليه السلام): براستى خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله او بين اغنياء و فقراء مساوات و برابرى به وجود آيد، و اين براى آن است كه ثروتمندانى كه هرگز درد گرسنگى را احساس نكردهاند، به فقراء ترحم نمايند، زيرا اغنياء هرگاه (خوردنى و آشاميدنى را) اراده نمودند (و هوس هر نوع ماكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نموده» كه تا بين بندگانش از فقير و غنى، برابرى به وجود آورد، و اينكه سرمايه داران مسلمان الم جوع و گرسنگى را لمس نمايند، تا بر ضعفاء رقت آوردند، و بر گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان عالم ترحم نمايند، (و اين تنها شعار اسلام است، آرى تنها مكتبى كه به حال گرسنگان و محرومان مىانديشد اسلام است.
خصال هفتگانه مخصوص روزهداران
در حديثى طويل حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) از پيامبر خدا (صلى الله عليه و آله) چنين نقل مىفرمايد كه پيامبر (صلى الله عليه و آله) فرمود:هيچ مؤمنى نيست كه ماه رمضان را فقط به حساب خدا روزه بگيرد، مگر آنكه خداى تبارك و تعالى فتخصلت را براى او واجب و لازم گرداند: 1- هر چه حرام در پيگرش باشد محو و ذوب گرداند، 2- به حمتخداى عزوجل نزديك مىشود، 3- (با روزه خويش) خطاى پدرش حضرت آدم را مىپوشاند، 4- خداوند لحظات جان كندن را بر وى آسان گرداند، 5- از گرسنگى و تشنگى روز قيامت در امان خواهد بود، 6- خداى عزوجل از خوراكيهاى لذيذ بهشتى او را نصيب دهد، 7- خداى و عزوجل برائت و بيزارى از آتش دوزخ را به او عطا فرمايد. (پرسش كننده در اين حديث مفصل، عالم يهودى بود) كه عرض كرد راست گفتى اى محمد.
فلسفه و دلائل وجوب روزه از امام رضا(ع)
امام رضا(عليه السلام) در فلسفه و دلائل وجوب روزه مىفرمايد: «انما امروا بالصوم لكى يعرفوا الم الجوع و العطش، فيستدلوا على فقر الآخرة، و ليكون الصائم خاشعا ذليلا مستكينا ماجورا و محتسبا عارفا، صابرا على ما اصابه من الجوع و العطش، فيستوجب الثواب مع ما فيه من الامساك عن الشهوات و يكون ذلك واعظا لهم فى العاجل و رائضا لهم على اداء ما كلفهم و دليلا لهم فى الآجل و ليعرفوا شدة مبلغ ذلك على اهل الفقر و المسكنة فى الدنيا فيؤدوا اليهم ما افترض الله لهم فى اموالهم»
وقتى از حضرت درباره فلسفه روزه مىپرسند، مىفرمايد: همانا (مردم) مامور به روزه شدند تا بشناسند درد و ناگواريهاى گرسنگى و تشنگى را، و آنگاه استدلال كنند بر سختيهاى گرسنگى و تشنگى و فقر آخرت، (كه پيامبر صلى الله عليه و آله در خطبه شعبانيه مىفرمود: و اذكروا بجوعكم و عطشكم جوع يوم القيمة و عطشة، ياد آوريد از گرسنگى و تشنگى روزه داريتان گرسنگيها و تشنگيهاى روز قيامت را، كه اين يادآورى انسان را به فكر تدارك قيامت مىاندازد كه تا سعى كند، جد و جهد بيشترى در كسب رضاى خداوند و كمك به مخلوق ضعيفش بنمايد و آنان را از امكانات مادى و غير مادى خويش بهرهمند سازد).
اين درد براى تو بس است كه شب با شكم پر بخوابى و در گردت جگرها باشد كه قدح پوستى را آرزو كنند (و براى آنان فراهم نشود چه جاى آنكه طعام داشته باشند.
بمناسبت ايام ماه مبارك رمضان، مراسمي با سخنراني حضرت استاد صمدي آملي"در شهر تهران" برگزار مي باشد: « 1- بعد از نماز ظهر و عصر مسجد اعظم تجريش » « 2- ساعت 9 شب ، پل مدیریت ، دانشگاه امام صادق(ع)».از تمامي علاقه مندان جهت شركت در اين مراسم معنوي دعوت به عمل مي آيد.
+ نوشته شده در ساعت 2:46 قبل از ظهر  توسط احمد اکبرزاده
|
بازبوي باورم خاكستري است صفحه هاي دفترم خاكستري است پيش ازاينها حال ديگر داشتم هرچه ميگفتند باور داشتم پيرهازهر هلاهل خورده اند عشق ورزان مهر باطل خورده اند بازهم بحث عقيل و مرتضي است آهن تفتيده مولا كجاست نه فقط حرفي از آهن مانده است شمع بيت المال روشن مانده است د ستها را باز در شبهاي سرد ها كنيد اي كودكان دوره گرد مژدگاني اي خيابان خوابها ميرسد ته مانده بشقابها در صفوف ايستاده بر نماز ابن ملجم ها فراوانند باز سر به لاك خويش برديد اي دريغ نان به نرخ روز خورديد اي دريغ گير خواهد كردروزي روزي ات در گلوي مال مردم خوارها من به در گفتم و ليكن بشنوند نكته ها را مو به مو ديوارها با خودم گفتم تو عاشق نيستي آگه از سر شقايق نيستي غرق در دريا شدن كار تو نيست شيعه مولا شدن كار تو نيست
{من اصبح و لم یهتم بامورالمسلمین فلیس بمسلم } : کسیکه به فکر امورمسلمانان نباشد مسلمان نیست { پیامبر اکرم (ص) } التماس دعا . احقرالطلاب احمد
+ نوشته شده در ساعت 8:18 بعد از ظهر  توسط احمد اکبرزاده
|
|
|